در جستجوی عشق

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن

 

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

 

مائیم و موج سودا،‌ شب تا به روز تنها

 

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

 

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

 

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

 

مائیم و آب دیده، در کنج غم خزیده

 

بر آب دیده ما صد جای را سیاه کن

 

خیره کشی ست ما را، دارد دلی چو خارا

 

بکْشد کسش نگوید تدبیر خون بها کن

 

بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد

 

ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

 

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد

 

پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟

 

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

 

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

 

گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد

 

از برق این زمرد،‌ این دفع اژدها کن!

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط سارا ستایش نظرات () |


Design By : Tem.RozBlog.Com